تبليغاتX
ايّا هُ "فقط خدا"
گل بی خار خداست
به نام خداوند بخشنده مهربان

بار خدایا من از تو خواستارم برحمت تو که فرا گرفته هر چیز را و خضوع کند برایش هر چیز

بار خدایا براستی من تقرب جویم بسویت با یاد تو و شفیع سازم بدرگاهت خودت را و خواهش کنم از تو بجودت که مرا بخود نزدیک سازی وشکرت را به من روزی کنی وذکرت را به من الهام نمایی

بار خدایا خواهش دارم از تو خواهش کسی که سخت بی چیز است و باش خدایا بعزت خودت برایم در هر حالت مهرورز و بر هر کارم مهربان ناظر

                           قسمتی از دعای کمیل      ۱۶/۲/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:10  توسط ""ساقی""  | 

لطفا به این سوالات جواب بدید درقسمت نظرات .

ایمیل داری؟ چرا؟

آیا می خواستی تو هم مثل دوستات ایمیل داشته باشی؟ یا می خواستی با دوستایی که نمی تونی سال به سال ببینیشون ارتباط برقرار کنی یا می خوای دوستای اینترنتی داشته باشی؟

وبلاگ داری ؟چرا؟

وبلاگت ساده ست یا پیچیده؟یعنی آنقدر مطلب داره که نمی تونن همش رو بخونن!چرا؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:7  توسط ""ساقی""  | 

سلام دوستان

به مناسبت هفته معلم گفتم چه فرصت خوبیه که

خاطره دو روز معلم افتخاری بودنمو   براتون تعریف کنم

:

دو سال پیش ماه رمضان دوستم منو به افطاری و احیاء

به محل خدمتش دعوت کرد آخه معلم روستای نزدیکمون

بود  منم با موافقت خانواده قبول کردم و رفتیم روستا

اتفاقا" دوستم شیفت صبح بود و کلاس چهارم درس میداد

با توافق هم دوتایی رفتیم داخل دفتر مدرسه و او منو به همکاراش

معرفی کرد  وقتی معلمها رفتند سر کلاس (جز یکیشون که به

 علتی اون روز مرخصی گرفته بود )

منو مدیر داشتیم صحبت میکردیم که دوستم اومد بهم گفت

یه زحمتی برات دارم گفتم چی؟  گفت میآی به جای معلمی

 که امروز نیست بری سر کلاسش؟  تازه اینجا حوصلت از بیکاری

سر نمیره

من کمی فک کردم  گفتم : کلاس چندم؟

گفت کلاس دوم زود بیا

منم با یک اضطرابی که یکدفعه تو وجودم اومد   به ناچار

و کمی مشتاقانه   رفتم قبل از وارد شدن آیات سعه صدر

خوندم  و با نام خدا وارد کلاس شدم آخه معلم جدید حتی

یک روز هم برای بچه ها جالبه و تا همیشه توی ذهنشون

میمونه منم از خدا خواستم توی همین یک روز معلم خوبی

براشون باشم

همین که وارد کلاس شدم !

دیدم بچه ها همه جای کلاس هستند چون دوستم داشت

بهشون املا میگفت آخه زنگ املا داشتند هر کدوم از بچه ها با

فاصله همه جای کلاس نشسته بودند  دوستم گفت من باید برم

 کلاس خودم تو بقیه املا رو تا اینجا که علامت زدم بهشون بگو

درضمن علامت کاما و نقطه رو هم بگو بعد به بچه ها با صدای

بلند گفت بچه ها این خانم معلم جدیده به حرفش گوش کنید

دوستم رفت و منو با این همه دانش آموز کوچولو تنها گذاشت

منم بعد از سلام ادامه املاشونو گفتم چون صدام کمی آروم

 بود بچه های آخر نمیشنیدن میگفتن اجازه چی؟ من صدامو بلندتر

کردم وقتی به کاما رسیدم طبق سفارش دوستم گفتم کاما

همه بچه ها تعجب کردن  کمی نگاه به همدیگه  بعد گفتند اجازه

 چی؟

 

 

دوستان به علت وقت کم تا نصفه این خاطره رو داشته باشین

ادامش و دومین خاطره رو هم بعد در فرصتی که دست بده

خواهم نوشت ان شاء الله

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:42  توسط ""ساقی""  | 

قسمت اولش غذای ایرانی - قسمت دومش سرمایه زندگی

در آسمان یکی است اما در زمین ۴ تا

جوابشون را در نظرات بنویس

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:55  توسط ""ساقی""  | 

تا حالا دکتر سیار ندیده بودم

شما اگه جای این جوان جویای کار که تازه وام اشتغال گرفته (مبلغ ۳ملییون)بودید چه کار می کردید

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:55  توسط ""ساقی""  | 

آیا فیلم پزشک دهکده را می بینی؟

هر روز ساعت ۴ عصر و تکرار ساعت ۹ صبح از شبکه ۲

خلاصه۲۰/۲/۸۶

دکتر مایکل و بچه ها با سالی آماده رفتن به جشن سال نو بودن که از دور کسی دکتر را صدا زد

دکتر به سراغ بیماری رفت که در تعقیب بود

دکتر از اینکه به خودش قول داده بود" موقع سال نو در کنار خانوادش باشه " را شکسته بود به فکر رفته بود

در رویای خود دوستی را که از دست داده بود دید وبا او به گذشته و آینده خود رفت اما همین که خواست همسرش را ببیند دوستش اجازه نداد و به او گفت:تو خودت باید انتخاب کنی که چطور و با کی می خواهی زندگی کنی اگه می خوای تغییری در زندگی ات دهی از الان باید شروع کنی.

اما خانواده اش پیش او آمدند تا لحظات قبل از سال را با هم باشند

برداشت من

شاید خلاصه ای که نوشتم خیلی از جزءیات داستان را نداشته باشد اما منظور این قسمت تغییر و تحول بود تا حالا سعی کردیم به جای غرزدن به دیگران و زندگی ـ خودمون را بهتر کنیم چون هر عملی که ما انجام میدیم تاثیر و عکس العمل آن را حتما در دیگران و زندگی می بینیم تا حالا چقدر به فیزیک دقت کردی "عمل وعکس العمل""قانون نیوتن" اگه با زندگی بجنگیم او هم با ما می جنگه و اگه با آن همراه باشیم ان هم با ما همراه میشه و ما تایین می کنیم خوب بگذره یا بد

برداشت شما

برداشت خودتون ونظرتون رو در (نظر) بنویسید متشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:51  توسط ""ساقی""  | 

پروین در جوزای ۱۳۰۳ از مدرسه اناثیه آمریکایی تهران فارغ التحصیل شد.

این قطه را برای جشن فارغ التحصیلی کلاس خود سرود.

            نهال آرزو

ای نهال آرزو خوش زی که بار آورده ای

غنچه ای باد صبا گل بی بهار آورده ای

باغبانان تورا امسال سال خرمی ست

زین همایون میوه کز هر شاخسار آورده ای

شاخ وبرگت نیکنامی بیخ وبارت سعی وعلم

این هنر ها جمله از آموزگار آورده ای

خرم آنکو وقت حاصل ارمغانی از تو برد

برگ دولت ذات هستی توش کار آورده ای


غنچه ای زین شاخه ما را زیب دست ودامن است

همتی ای خواهران تا فرصت کوشیدن است

پستی نسوان ایران جمله از بی دانشی ست

مرد یا زن برتری و رتبت از دانستن است

زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست

شاهراه سعی واقلیم سعادت روشن است

به که هر دختر بداند قدر علم آموختن

تا نگوید کس پسر هوشیار و دختر کودن است


زن زتحصیل هنر شد شهره در هر کشوری

بر نکرد از ما کسی زین خواب بیدردی سری

از چه نسوان از حقوق خویشتن بی بهره اند

نام این قوم از چه دور افتاده از هر دفتری

دامن مادر نخست آموزگار کودک است

طفل دانشور کجا پرورده نادان مادری

با چنین درماندگی از ماه و پروین بگذریم

گر که ما را باشداز فضل وادب بال وپری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:41  توسط ""ساقی""  | 

این هم بهانه برا خندیدن

چرا دیر آمدی

آموزگار از هوشنگ پرسید:چرا دیر آمدی؟

او گفت:آقا مادرم مریض بود رفته بودم برایش دوا بخرم!

از ایرج پرسید:تو چرا؟

ایرج:آقا!ساعتمان کند کار میکرد من از روی ساعت خودمان آمدم.

از رجب پرسید:تو چرا؟

رجب:سرم درد میکردآقا!

از فریدون پرسید:تو چرا گریه میکنی؟

او گفت:آقا اینها همه آن چیزهایی که من میخواستم بگم گفتند! و بهانه ای برای من باقی نماند.

اسم شما چیه؟

پرسیدند اسم شما چیست؟گفت:عبدالسلام قادرابن علی قلی السالم . گفتند:بارک الله عربی هم بلدی خب حالا اسمت را بگو

دوس دختر

دختری زیبا از اتوبوس پیاده شد .پسری که او را دید با خوشحالی به طرفش آمد وگفت:دوس دختر که میگن شمایید!

حالا فوایدخندیدن رو بخون

طبق تحقیقات محققان:

"خندیدن "به استراحت تمام بدن و آرامش قلب که در اثر اضطراب به تپش افتاده و پایین آوردن فشار خون کمک میکند همچنین ترشح شیره گوارشی را تحریک میکند و تاثیر مفیدی بر میزان استرس دارد وسیستم ایمنی بدن را نیز تقویت میکند  حتی کمی خنده میتواند به ایجاد خلاقیت و کارایی فرد کمک کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:53  توسط ""ساقی""  | 

http://jomeirani.ir        

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:52  توسط ""ساقی""  | 

۱. مسافرت کردن       ۲.روزه گرفتن     ۳.کم خوردن

۴.آب خوردن در روز در حال ایستاده   

 ۵.غذا نخوردن مگر در وقتی که گرسنه باشد

۶.خوردن میوه در اوایل فصل آنها

۷.حفظ کردن خود در سرمای پاییز و حفظ نکردن خود از سردی هوا در بهار

۸.خوردن ۲۱ عدد مویز سرخ صبح ناشتا

۹.خوردن آب باران

۱۰.شستن دست پیش از خوراک

                                             ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:57  توسط ""ساقی""  | 

آیا این سریال " جواهری در قصر " را می بینی؟ 

نظرت دربارش چیه؟                                 Your Image Thumbnail

                                                                                                                                                                                                                                                                                     

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:30  توسط ""ساقی""  | 

شکلکایی که بیشتر توی یاهو هستند البته نه همشون

من این شکلکا رو برای شما گذاشتم اگه خواستید کپی

کنید برای متنتون

 

 

 

این شکلکها توی یاهو نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:2  توسط ""ساقی""  | 

میوه های درخت ایاهو

آبیار : "ساقی" :-D

اولين ميوه            دعاي اول

دومين ميوه          سريال

سومين ميوه                 چند چيز باعث صحت بدن ميشود

چهارمين ميوه               راديو

پنجمين ميوه               اگر دليلي براي خنديدن نداري...

ششمين ميوه                 با پروين 

پروین در جوزای ۱۳۰۳ از مدرسه اناثیه آمریکایی تهران فارغ التحصیل شد.

این قطعه را برای جشن فارغ التحصیلی کلاس خود سرود...

هفتمين ميوه                      فيلم...

شاید خلاصه ای که نوشتم خیلی از جزءیات داستان را نداشته باشد اما منظور این قسمت تغییر و تحول بود...

هشتمين ميوه               فكررررررررر

نهمين ميوه               چرا؟

لطفا به این سوالات جواب بدید درقسمت نظرات .

آیا می خواستی تو هم مثل دوستات ...

دهمين ميوه             م

 يازدهمين                چقدر تفاوت بين....!

دوازدهمين               بدان بد ني

...چند چیز موجب بیماری می شود...

سيزدهمين               صاحب اختياري

چهاردهمين              باور كن

آمار هاي منتشره در سال ۸۰-۸۱ وجود ۱۰ ميليون...

پانزدهمين                فال

۷-۸ ص     مهمان می آید

 ۸-۹ ص     از دست یکی ناراحت شدی...

شانزدهمين                       و اما دانشگاه...

! من فارغ التحصیلم

صبر کنتو پشت کنکوری ...

هفدهمين                    عجب!

روز به روز بر شمار دانشمندانی که مکانیسم ...

هجدهمين                 بياموزيم طبيعت آموزگار خوبيست                

 نوزدهمين                       14   

در رقص زیبا شعله اش

بر قامت عاشق ...

بيستمين                       دعاي دوم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:9  توسط ""ساقی""  |