|
گل بی خار خداست
|
|
|
|
||||
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
همیشه پیش خودم میگم یه خدای خوبی دارم که می تونم تموم
حرفامو بهش بگم نمی دونی چه لذتی داره وقتی تو اوج تنهایی آروم آروم اسمشو
تو دلم میگم خودش می دونه تو این دنیای به این بزرگی همه امیدم به
خودشه خودش میدونه که تو این دنیا پشت و پناهم خودشه هیچ وقت ناامیدم نمی کنه هیچ وقت نشده منو یه جایی جا بذاره
حتی اگر شده آخرین ثانیه ها دستمو گرفته چه خوب میشد اگه همه آدما واسه همدیگه دعا می کردن فقط یه دل پاک یه صبر یه توکل وایمان قوی میخواد خدایا نیرویم را در طاعت خویش و نشاط و شادمانیم را
درعبادتت و رغبت ومیلم را در پاداش نیکت و پارسایی را
درآنچه موجب عذاب دردناک برای من گردد قرار ده همانا تو
نسبت به هر چه خواهی مدارا کنی
دعای روزچهارشنبه
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:18 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
درباره نظرات:
"شینا"تو هم موفق باشی " وبلاگ تو هم برام جالبه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:15 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
"السلام علیک یا "
" زینب کبری (س)"
ولادت زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. پدر زينت نامي آسماني با پيامبر خدا در دامان عطوفت زندگي مشترك . عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي شخصيت جعفر بن ابيطالب را كه معروف به جعفر طيار است، ميتوان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم درباره او دريافت. هنگام فتح خيبر، زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پيابمر او را در آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود: نميدانم به خاطر كدام يك خوشحالتر باشم، به خاطر ورود جعفر يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند، پيامبر خدا فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت كرد كه در بهشت با آنها پرواز كند و از همين روست كه او به جعفر طيار معروف شد. در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسيد، پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت، بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود. مهمترين و اساسيترين كلاس آموزش خانهداري، شوهرداري، تربيت فرزند، اداره زندگي و به طور كلي آداب معاشرت زينب، دوراني بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شيوه زندگي او الگو ميگرفت تا زماني او نيز همچون مادرش ـ كه زيباترين و خداييترين زندگي را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظيفه كند. او شاهد تلاشهاي مادرش در خانه بود و دستهاي تاول زده مادر و زحمتهاي خانهداري را ديده بودو اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت. زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده ميكرد، از آن عبرت ميگرفت و درس مي آموخت و بر بينش اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلتهاي بيشمار پدرش الهام ميگرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس آموخته بود، تمام آموختههاي خود را در صحنههاي بزرگي چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمنستيزي كرده و بالاخره همه چيز را فداي محبوب خويش ساخته است. زينب در تمام اين مصائب،زير لب زمزمه كرد: «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان».
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:12 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با یاد تو آزاد شوند آنکه گرفتار شوند با یاد تو آرام شوند آنکه دل آشوب شوند ما گرفتار خودیم از خود رهایم می کنی؟ دل افسره وافسرده لبیم ما را تو شادان می کنی؟ یابن الحسن ادرکنی یابن الحسن ادرکن
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:12 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توقع نداشته باش که اگه به فردی سلام کردی او با روی خوش- جواب
سلام زیبایی به تو بدهد توقع نداشته باش که اگه به یکی زنگ زدی حتما گوشی را بردارد یا بعدا
به تو زنگ بزند توقع نداشته باش که دوستانت زود به زود بهت زنگ بزنن توقع نداشته باش که دوستان قدیمیت تو رو به یاد داشته باشند توقع نداشته باش که روز و ماه و سال تولدت یادشون باشه توقع نداشته باش که اگه دانه ای کاشتی و روز به روز بهش آب دادی و
مراقبش بودی زیبا رشد کنه و برات گل بده توقع نداشته باش که پرنده ای که تو قفس زندانی کردی هر روز برات
بخونه
iyyahoo
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:0 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
ناصر عبداللهی از سرودن آهنگ و شعر یا فاطمه میگفت: موقع خوردن شام بودم یه حسی اومد سراغم انگار تمام بدنم یکی شدن برای سرودن شعری هر لحظه این حس بیشتر میشد بی اختیار از سر سفره پاشدم دیگه میلی به غذا نداشتم حتی بچه هام گفتن چی شده بابا چرا رنگتون زرد شده؟ منم بدون اینکه دلیلشو بدونم رفتم توی اتاق و در رو بستم فورا" نگاهم به گیتارم افتاد و برش داشتم انگار دستام میخواستند آهنگیو بنوازند من انگار اختیارم به انگشتام بود انگار رفته بودم توی یه دنیای دیگه و توی این دنیا نبودم برای چند لحظه (آقای عبداللهی درحالی که کمی اشک از دیدگانش جاری شد ادامه میدهد) : در همون حس بودم که اشعاری به ذهنم میومد و به دنبالش آهنگ اون اشعار و من بی اختیار گویی آنچه میشنیدم را با گیتار میزدم از اول تا آخر آهنگ رو یک بار زدم چند دقیقه بعد انگار از اون عالم و حسی که داشتم بیرون اومدم ولی هنوز اشعار و آهنگ یادم بود که فورا" نوشتم و با یک حالت خوشحالی از اتاق بیرون اومدم در حالی که خانواده حسابی تعجب کردند
این خاطره رو خود مرحوم ناصر عبداللهی در برنامه صندلی داغ شبکه دو چند ماه قبل از فوتشون تعریف کردند ایشان که یکی از خوانندگان معروف ایران بود متاسفانه به علت بیماری قلبی دار فانی را وداع کرد و سرود پرواز از خاک را سرداد روحش شاد
+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 2:41 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||