|
گل بی خار خداست
|
|
|
|
||||
|
دعا در آخرين لحظات عمر مبارك امام حسين(ع): آخرين دعاي امام در حالي كه با بدن غرق در خون بر
خاك افتاده بود اين بود : پروردگارا جايگاهت برتر و قدرتت بسيار و قهر و غضبت
شديد ميباشد بي نياز از مخلوقات داراي قدرت گسترده
قادر بر هر چيز كه بخواهد داراي رحمت نزديك و وعده
راست نعمت گسترده آنگاه كه خوانده شوي نزديك
هستي و بر آنچه خلق كردي محيط هستي توبه را از
كسي كه به سوي تو باز گشت كند ميپذيري بر آنچه
بخواهي قادري و هرچه را بخواهي مييابي هنگامي كه
شكر تو را گذارند شكر گذار بوده و هرگاه ياد شوي متذكر
آن ميگردي تو را با نيازمندي خوانده و با فقر و بي چيزي به سوي
تو توجه ميكنم و با ترس به سوي تو روي مي آورم و با
ناراحتي به سوي تو ميگريم و با ناتواني از تو ياري
ميخواهم و بر تو توكل ميكنم در حالي كه تو را كافي
ميدانم بين ما و قوم ما با حق حكم نما به درستي كه
آنان مارا مكر و خدعه زدند و مارا كشتند در حالي كه
ما خاندان پيامبرت و فرزندان دوست تو محمد بن عبدالله
ميباشيم كه او را به رسالت برگزيده و او را امين قرار دادي
پس در كار ما
فرج و گشايش قرار ده به رحمتت اي مهربان ترين
مهربانان.
خدا فرمود انتقام حسينم را توسط مهدي ميگيرم زماني كه پيامبر به معراج رفت مهدي را به او نشان داد و فرمود من انتقام خون حسينم را توسط مهديم ميگيرم
و زماني كه امام زمان(عج) ظهور كنند انتقام خون حسين
را از قاتلانش ميگيرد با زنده كردن آنان و شهر حكومت
امام قم ميباشد
بعد ازشهادت امام زمان (عج) امام حسين(ع) رجعت
ميكند
بر اين صلوات دقت كرده ايم؟:
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم فرجهم
: ظهور ايشان يعني علاوه بر از امام زمان(عج) ديگر
امامان ظهور ميكنند اما به وقت خود
وقتي امام زمان (عج) ظهور كردند و سالهاحكومت كردند
وقتي كه [چه سخت و سنگين است اين را بنويسم،،،]
امام زمان (عج) به شهادت ميرسند اولين امامي كه
رجعت[زنده شدن] ميكند
امام حسين(ع) است و سالها حكومت ميكند 80 سال
100 سال 500 سال؟ خدا ميداند و هر كس امروز دعا كند كه در زمان حكومت
امام حسين(ع)
زنده شود و خدمت آقا باشد اين دعا برآورده ميشود قسمتي از سخنراني حاج آقا دانشمند نوار ضبط ، سي دي چرا امام زمان نمي آيد؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 4:55 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرمودند: پس از شهادت تو حسين لعنت خداوند بر بني اميه
نازل ميشود ، از آسمان خون ميبارد و همه چيز حتي
حيوانات وحشي صحراها و ماهيان درياها برتو گريه ميكنند
من اين حديث را با چشمان خودم ديدم
گريه شتر وقتي كه تعزيه ميديد
روز اربعين بود كارواني نمادين از اسراي امام حسين(ع)
روي شتراني كه 5 تا بودند به تصوير كشيدند اين كاروان
به سمت خانه سيدي كه آنها را به خانه خود دعوت كرده
بودند رهسپار شدند فقط بايد يك خيابان را ميگذراندند ما
هم به دنبال كاروان در حالي كه اشكها بر ديده داشتيم
وقتي كه به منزل سيد رسيدند افراد دشمن از لشكر
ابن سعد از اسبان پياده شدند و شترها را نشاندند تا
اسيران پياده شوند و همان جا جلوي منزل سيد و
مقابل مردمي كه آمده بودند تعزيه صحبت و كوچك كردن
اسيران اجرا كردند من يك لحظه حواسم به شتري از
همان 5 شتر جلب شد ديدم اين شتر اندوهناكتر از بقيه
شتران به تعزيه نگاه ميكند كه ديدم قطره اي از چشم آن
شتر بر زمين ريخت ابتدا فك كردم تصور میكنم اما دوباره
اشكي ديگر ديدم از خانمي كه كنارم بود به زحمت
پرسيدم[چون به خاطر بغض اسيران كربلا شديد صدايم
گرفته بود] ببخشيد اون شتر را ببينيد شما دقت كنيد
كه از چشم آن شتر اشك مي آيد ؟
چند لحظه بعد دوباره اشكي ديگر آن خانم گفت
آره منم ديدم فداي مضلوميت امام حسين(ع)
و يارانش (عليهم السلام) كه همه برايشان
ميگريند نه فقط انسانها ديدن گريه خون سنگ ميدانم كه سنگها در روز عاشورا خون گريه ميكنند ولي
نميدانستم همه سنگها يا آنها كه در كربلايند پارسال
قبل از عاشورا خيلي دوست داشتم با چشمم گريه
خون سنگي را به عينه ببينم كه شبي قبل از عاشورا
خوابي ديدم: بياباني خشك كه هيچ كس آنجا نبود جز من ، سنگ
بود و خار صدايي آمد سلام كرد من اطرافم را كسي
نديدم كه نگاهم به سنگي جلب شد اين سنگ چهره
داشت يعني چشماني بسيار غمگين و صورتي ترك
بسته و لباني پر از غم كه گويي ناله ها
زده اول فك كردم اشتباه ميكنم كه اين سنگ بود اما
ديدم لبانش به حركت در آمد و چيزي گفت كه من
مضمون آن را مينويسم: در روز عاشورا گريه كنيد يا حتي حالت غم به خود گيريد و گفت ما همه سنگها خون ميگرييم و چند لحظه بعد از
زير آن سنگ و بقيه سنگهاي اطرافش خون جاري شد.
جغد بعد از شهادت امام حسين با خود عهد بست كه... در حديث معتبر از امام رضا (ع) منقول است كه جغد در
زمان سابق در خانه ها جا مينمود و در وقت طعام خوردن
نزديك خوان ميآمد و طعام به نزدش ميريختند و ميخورد چون حضرت امام حسين را شهيد كردند از آباداني بيرون
رفت و در خرابه ها و كوهها و صحراها جا گرفت و گفت
بد امتي هستيد
شما فرزند پيغمبر خود را ميكشيد من ايمن نيستم از
شما كه مرا بكشيد در حديث چند از امام صادق (ع) منقول است كه تا امام حسين(ع) را شهيد كردند جغد در روزها پيدا
نمي شد و همين در شب ظاهر ميشود و از آن روز
قسم خورد كه در آباداني جانگيرد و پيوسته روزها روزه
باشد و اندوهناك و چون شب ميشود افطار ميكند پيوسته
ناله و گريه ميكند بر جناب امام حسين (ع) تا صبح
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 4:54 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرزندان و نزديكان امام بعد از شهادت ياران شربت
شهادت را نوشيدند زيرا تا اصحاب زنده بودند ، تا يك
نفرشان هم زنده بود اجازه ندادند يك نفر از اهل بيت
پيغمبر ، از خاندان امام حسين(ع)،از فرزندان از
برادرزادگان از برادران از عموزادگان امام ، به ميدان بروند ميگفتند: آقا اجازه بدهيد ما وظيفه امان را انجام دهيم
ما كه كشته شديم ،،، آخرين فرد از ياران كه شهيد شدند جوانان خاندان پيغمبر
همه از جا بلند شدند و شروع كردند به وداع كردن با
يكديگر و دست به گردن يكديگر انداختن ، صورت هم را
بوسيدن و خداحافظي كردن.
امام سجاد(ع) ميفرمايد: چون شب عاشورا نزديك شد امام حسين(ع) اصحاب خود
را جمع كرد من در آن وقت مريض بودم نزديك شدم تا
سخنان امام را بشنوم شنيدم فرمود: خدا را بهترين ثنا ميگويم و او را بر راحتي و سختي
سپاسگذارم بارالها ! تو را ستايش ميكنم و اينكه ما را
به پيامبري [محمد(صلوات الله عليه واله)]كرامت بخشيدي
و به ما قرآن آموختي و در دين خود فقيهمان ساختي
و براي ما گوشها و چشمها و دلهايي آفريدي و ما را از
مشركان قرار ندادي . امّا بعد: من اصحابي باوفا تر و بهتر از اصحاب خود و
خانداني نيكو تر و پيوند جو تر از خاندان خود سراغ ندارم
خدا همه شما را پاداش نيك دهد بدانيد من سرانجام
فردايمان از اين دشمنان ميدانم ، اكنون شما را آزاد
گذارده ام همه با آسودگي رهسپار شويد كه از جانب
من بر شما بيعتي نيست . اين شب است كه
شما را فرا گرفته آنرا مركب راهوار خود گيريد و برويد. اولين كسي كه به سخن آمد و اين اظهارات را داشت
برادر رشيدش عباس (ع) بود پشت سر آن حضرت ديگران
هم جمله ها را تكرار كردند: آقا ما را مرخص ميفرماييد ؟! ما برويم و شما را تنها
بگذاريم؟ نه به خدا قسم يك جان كه قابل شما نيست
يك جان كه در راه شما ارزشي ندارد من دوست
داشتم هزار جان داشته باشم و همه را پشت سر هم
فداي شما ميكردند، زهيربن قين از جاي برخاست و
گفت اي پسر خدا خداوند تو را راهبري نمايد فرمايشات
شما را شنيديم حتي اگر دنيا باقي و زندگاني ما در آن
جاودان هم بود باز ما در ياري و كمك به تو استقامت
ميورزيديم و آن را بر زندگاني جاودان ترجيح ميداديم هلال بن نافع بجلي برخاست و گفت: به خدا سوگند
ما ملاقات و ديدار پروردگارمان را امري ناخوش نميدانيم
و از آن كراهت نداريم و بر نيّات و درك خويش استواريم
ما دوستيم با دوستان تو و دشمنيم با دشمنان تو. بريربن خضير از جاي برخاسته و گفت: اي پسر خدا
به خدا سوگند همانا اينكه جنگ در ركاب تو قسمت
ما شده منّتي است از سوي خداوند بر ما ، باشد كه
در ياري تو بدنمان قطعه قطعه شود و جدّت در روز
قيامت شفيع ما گردد ياران و برادران و خاندان امام همه
به يك زبان عرض كردند: اي سروز ما اي اباعبدالله به خدا سوگند ما تو را هرگز
تنها نميگزاريم ما دست از ياري تو برنداريم تا در ركاب
تو كشته شويم .
سيد الشهدا به اصحاب خود فرمود: برويد لباسهايتان را
تميز كنيد و فردا لباس تميز در بر كنيد تا كفنهاي شما
باشد زيرا شما را كفن نميكنند بعد هركدام به خيمه خود رفتند و عبادت و مناجات با خدا
را شروع كردند بعضي به ذكر ركوع بعضي به ذكر سجود
شب را تا صبح مناجات كردند دعا ميخواندند و وداع
مينمودنداز 72 يار امام به چند نفرشون اشاره ميكنم : نماز يكي از اصحاب امام حسين(ع) برير يكي از مشايخ و علماي كوفه بود از القابش سيد
القرّاء است در تفسير و تدريس قرآن بر همه اصحاب
مقدم بود با علي (ع) مصاحبت داشت و چهل سال
نماز صبحش را با وضوي نماز عشايش خوانده است
در بعضي از شبها يك ختم قرآن ميكرد
كتابي در فضاي اسلامي نوشته است در مكه به امام ملحق شد و در شب عاشورا اولين
كسي بود كه برخاست و اعلام آمادگي كرد اولين شهيد نماز در جبهه كربلا سعيد بن عبدالله حنفي سينه و سر و صورت خود را سپر
آن حضرت قرار داد تا نماز بخوانند و چون زخمها بر بدن او
فراوان شد و نتوانست روي پاي خود بياستد بر زمين
افتاد در حالي كه ميگفت: خدايا اين دشمن را همانند قوم عاد و ثمود از رحمت
خويش دور گردان و پيامبرت را از طرف من درود فرست
و اين درد و زخمي را كه به من رسيد به او ابلاغ فرما
كه هدف من در اين كار ياري فرزند پيامبر تو بود. آنگاه رو به امام كرد و عرض كرد: آيا به عهد خود وفا كردم؟ امام كه نماز را تمام كرده بودند فرمودند: "آري تو در بهشت پيش روي من هستي " به دنبال اين
سخن بود كه روح از بدن او پرواز كرد و در بدن او سيزده
تير بود و اين غير از زخمها و ضربه هاي ديگري بود كه بر
او وارد شده بود .
وصيت من ياري از حسين است: مسلم بن عوسجه وارد ميدان شد در جنگ با لشكر ابن
سعد پايداري نمود و بر سختي و بلاياي جنگ شكيبايي
كرد تا آنكه از اسب به روي زمين افتاد هنوز نيمه رمقي
برايش باقي نمانده بود كه امام حسين (ع) همراه حبيب
بن مظاهر بالاي سرش آمده و فرمود خدا تو را بيامرزد
اي مسلم ازمومنان كساني هستند كه بعضي از ايشان
به درجه شهادت رسيده اند و عده اي ديگر منتظر رسيدن
به شهادت هستند و اينان نعمتهاي الهي را تبديل
نكرده اند حبيب بن مظاهر نزد مسلم آمد و گفت:
اي مسلم براي من دشوار است كه جان كندن تو را
شاهد باشم ولي به تو مژده بهشت ميدهم مسلم با
صدايي ضعيف و ناله مانند، به حبيب گفت خداوند به تو
مژده خير دهد حبيب گفت اي مسلم اگر قرار نبود كه
من نيز پس از تو شهيد شوم دوست ميداشتم اگر
وصيتي داري برايت انجام دهم مسلم به امام حسين (ع)
اشاره كرد و گفت: تنها سفارش و توصيه من درباره
حسين است كه تا آنجا كه ميتواني در راه او جانبازي و
فداكاري نمايي حبيب گفت به ديده منّت دارم پس از اين
بود كه روح پاك مسلم عروج كرد.
سپر بلاي حسين(ع) پس از شهادت مسلم عمروين قرظهء انصاري از خيمه
خارج شد و اذن ميدان از امام طلبيد امام به او اجازه
دادند او به ميدان رفت و بسياري از سربازان لشكر ابن
سعد را به درك فرستاد او در حين مبارزه هر تير كه به
سمت امام مي امد را با دست خويش ميگرفت و هر
شمشيري كه به سمت حضرت مي آمد و پرتاب ميشد
را به جان ميخريد و تا جايي كه توانست مقاومت كرد تا
آنكه در اثر ازدياد زخمها تاب و توان خود را از دست داده
از پاي در آمد در اين حال رو به امام حسين نمد و گفت
اي پس خدا آيا به عهدي كه با تو بسته بودم وفا كردم؟
امام (ع) فرمود: آري تو پيش از من به بهشت ميروي
پس سلام مرا به رسول خدا(ص) برسان و به آن حضرت
بگو كه من نيز به دنبال تو خواهم آمدعمرو پس از
شنيدن سخن امام آنقدر جنگيد تا شهيد شد حبيب عاشقي كه دوبار از دنيا رفت يكي در
كودكي يكي در كربلا: حبيب بن مظاهر هم بازي و عاشق حسين بود
روزي قرار
بود امام علي همراه حسين (عليهم السلام) به خانه
مظاهر بيايند حبيب از اشتياق ديدار حسين به پشت
بام رفت آنقدر مجذوب حسين بود كه نفهميد پايش
را جلوي پشت بام گذاشته و افتاد و مرد مظاهر او
را به اتاقي برد كه امام علي و حسين
(عليهم السلام) آمدند بعد از احوالپرسي حسين
(ع) [كه كودك بود ] گفت :حبيب من كجاست؟
مظاهر چيزي نگفت باز پرسيد حبيب من كجاست
كه مظاهر به ناچار ايشان را به اتاقي كه حبيب بود
بردند حسين گفت چه شده؟! مظاهر ماجرا را
تعريف كرد كه حسين(ع) از خدا حبيبش را خواست
و دعا كرد تا اينكه حبيب زنده شد. در روز عاشورا يكي از كساني كه سپر تيرها بودند
تا امام نماز ظهر را بخوانند حبيب بود و با هر تير كه
به بدن حبيب ميخورد آخ نمي گفت فقط ميگفت
حسيييييييييييييييييين و ديگر رشادتهاي اصحاب حضرت
رضوان الله و سلامه و بركاته عليهم و علي من
استشهد معهم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 4:51 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
، عاشقاني چون حضرت زينب (س) : زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي
در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي
دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت
بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان
وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ
كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و
تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان
و جاوداني است.مراسم نامگذاري اين درّ ولايت را
در تاريخ اين گونه ميخوانيم: نامي آسماني
فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي
براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب
فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم
تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت
نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود:
فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره
آنان تصميم ميگيردبعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام
آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين
دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ
نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد
و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند،
كه او مانند خديجه كبري است.يعني همان گونه كه
فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام
بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب
در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي
برخوردار است. زينب بيش از پنج سال با پيامبر نبوده است
اين پنج سال فرصتي بود كه زينب عليها السلام از تابش
نور وجود پيامبر بهره گيرد و پيامبر رحمت، او را در دامان
مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعههاي معرفت
سيراب سازد و حديث صبر و استقامت در دفتر وجودش
بنگارد. چرا كه پيامبر بر مصيبت ها و ناگواري هاي مسير
زندگي زينب به خوبي واقب بود و مي دانست كه تاب
تحمل اين رنجها و حوادث ناگوار را تنها روحي بلند و قلبي
چون كوه و دلي سرشار از عشق به خدا خواهد داشت
گويا مصيبت و سختي، با سرنوشت زينب عجين گشته
و خداوند صبر و پايداري را در او جلوه گر ساخته است
تا اسوه و الگويي براي همه پويندگان راه خدا باشد. زندگي مشترك ولي زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،
رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نميكند.
او ميداند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار
برادرش باشد. او ميداند كه
به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند
آزادگي در اسارت، صبر و پايداري، و پيام رساي او به
گوش تاريخ بشريت است.از اين رو زينب در قرارداد
ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد ميكند
تا از وظيفه مهم خود باز نماند. ،و عبدالله بن جعفر به
افتخار همسري زينب كبري نائل ميگردد.) عبدالله از
فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي
شخصيت جعفر بن ابيطالب را كه معروف به جعفر طيار
است، ميتوان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم
درباره او دريافت.
هنگام فتح خيبر، زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد
پيابمر او را در آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد
و فرمود: نميدانم به خاطر كدام يك خوشحالتر باشم،
به خاطر ورود جعفر يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در
جوار مسجد منزل دادند
زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع
شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند، پيامبر خدا
فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت
كرد كه در بهشت با آنها پرواز كند و از همين روست
كه او به جعفر طيار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد،
كه جعفر به همراه همسرش و عدهاي ديگر از مسلمانان
بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص)
به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش
جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.
در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به
شهادت رسيد، پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من
بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،
بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از
عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.
بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادتها و فداكاريهاي
عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين
از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و
سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.)
زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده ميكرد،
از آن عبرت ميگرفت و درس مي آموخت و بر بينش
اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون
بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلتهاي بيشمار
پدرش الهام ميگرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس
آموخته بود، تمام آموختههاي خود را در صحنههاي بزرگي
چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و
درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و
عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي
عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت
صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با
شجاعت دشمنستيزي كرده و بالاخره همه چيز را
فداي محبوب خويش ساخته است.
زينب در تمام اين مصائب،زير لب زمزمه كرد:
«... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث
المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم.
جز تو معبودي نيست »
ابافضل العباس(ع) فرزند ام البنين ( اسم اصلي مادرش فاطمه هست و
چون ارادت بسيار به حضرت زهرا (س) داشتند خواستند
كه علي بن ابي طالب(ع) او را به نام فاطمه صدا نزنند
به خاطر فرزندان زهرا(س) و بعد از ولادت پسرانش
خواستند او را ام البنين صدا بزنند )
روزي اميرالمومنين(ع) دست كوچك ابافضل را گرفت و
دست حسين را در دست ابالفضل گذاشت (حسين چند
سالي از ابالفضل بزرگتر بود ) به عباس گفت هميشه
با حسين باش و او را تنها نگذار . از آن موقع به بعد
ابالفضل (ع) حسين را آقا و سرور خطاب كردند ديگر به
ایشان برادر خطاب نكردندو تواضع و فروتني ايشان بر
امام حسين (ع) بسيار بود وقتي امام ايستاده بودند
ايشان زودتر از امام نمي نشستند وقتي امام پياده
ميرفتند ايشان بر مركب سوار نميشدند و از امام
حسين(ع) جلو تر قدم نمي گذاشتند و برادر را هميشه
سرور و مولا خطاب كردند ، تا قبل از شهادت كه حضرت
زهرا را ميبينند كه ميگويد فرزندم عباس ، كه آن موقع
حضرت ابافضل (ع) ميگويد برادرم حسين كجايي؟
و امام حسين بسيار بر شهادت برادرش گريست و فرمود
با شهادت عباس كمرم شكست
حضرت ابافضل (ع) همچون پدرش علي پرتوان و قوي
بودند گويي اسد اللهِ (شير خدا) دوم بود در پيكار با دشمن
شجاعانه ميجنگيد و ترس در دل دشمن چنان بود كه تا
پرچم عباس را ميديدند ازابهت و بزرگي عظمت عباس
ميترسيدند چنان محبوب دلهاي مومنان است كه باعث
آرامش ميشود نام مبارك ابالفضل العباس ديده ايم
گاهي كه لحظه اي ترسناك يا واقعه اي وحشت آور
ببينيم يا بشنويم بي اختيار ميگوييم يا حضرت ابالفضل ،
و اين همان مهر و محبتي است كه در دل مومنان است
جانم به فداي نامت و آن چشمانت و آن دو دستت كه
بزرگترين رنج و زخم بر قلب ما و سخت ترين روز كه بر
ما گذشت شنيدن نحوه به شهادت رسيدن شما بود
مولاي و سرور ما يا باب
الحوائج يا قمر بني هاشم (ع) علي اكبر(ع):
برادرامام سجاد(ع)و عموي امام باقر(ع)[امام باقر در كربلا
سه سال داشت هم سن حضرت رقيه(س)]
حضرت علي اكبر منطقا"[سخن گفتنشان]
خَلقا"[شباهت ظاهري و چهره ]
خُلقا"[ خُلق و خوي] شباهت بسيار به پيامبر اكرم(ص)
پدربزرگشان داشتند چنانكه وقتي به ميدان رفتند
سربازان دشمن فك كردند پيامبر به ميدان آمده، در ابتدا
مثل پدرشان حسين (ع) موعظه كردند شايد كسي به
خود آيد و و خدا را ياري كند با ياري كردن امامش حسين
(ع) ، دشمن نبرد را آغاز كرد و فرزند جوان و رشيد امام
را به شهادت رساندند قبل از شهادت امام بر پيكر نازنين
علي اكبر آمد پيكري كه ديگر جاني به تن نداشت فرمود
پدر من تشنه ام خيلي تشنه امام لبان خشكيده خود
را بر زبان علي اكبر گذاشت چند دقيقه بعد فرمود :
تو از آب حوض كوثر سيراب خواهي شد ، چند لحظه اي
ديگر علي اكبر از اين دنياي پر رنج به پيش پيامبر سفر
كرد و باز چشمان امام غرق در سيلاب اشك شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 4:49 توسط ""ساقی""
|
|
|||||
|
|||||