دعای سوم

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

همیشه پیش خودم میگم یه خدای خوبی دارم که می تونم تموم

 

حرفامو بهش بگم

 

نمی دونی چه لذتی داره وقتی تو اوج تنهایی آروم آروم اسمشو

 

 تو دلم میگم

 

خودش می دونه تو این دنیای به این بزرگی همه امیدم به

 

خودشه خودش میدونه که تو این دنیا پشت و پناهم خودشه

 

هیچ وقت ناامیدم نمی کنه هیچ وقت نشده منو یه جایی جا بذاره

 

حتی اگر شده آخرین ثانیه ها دستمو گرفته

 

چه خوب میشد اگه همه آدما واسه همدیگه دعا می کردن

 

فقط یه دل پاک یه صبر یه توکل وایمان قوی میخواد

 

 خدایا نیرویم را در طاعت خویش و نشاط و شادمانیم را

 

درعبادتت و رغبت ومیلم را در پاداش نیکت و پارسایی را

 

درآنچه موجب عذاب دردناک برای من گردد قرار ده همانا تو

 

نسبت به هر چه خواهی مدارا کنی

 

                                             دعای روزچهارشنبه

نظر

درباره نظرات:

"شینا"تو هم موفق باشی    " وبلاگ تو هم برام جالبه   baby girl"

 

بیا رابطمون رو با خدا بیشتر کنیم    " ۩۞۩๑ رويا ۩۞۩๑  " چه دعای

 

 زیبایی  "گندم" ممنون         نظرات هفته های قبلدر ادامه مطلب

ادامه نوشته

السلام علیک یا زینب کبری (س)

 "السلام علیک یا "

 

 " زینب کبری (س)" 

 

 

 ولادت
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است.

زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.

  پدر زينت
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.
مراسم نام‌گذاري اين درّ ولايت را در تاريخ اين گونه مي‌خوانيم:

نامي آسماني
هنگام ولادت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

با پيامبر خدا
بنابر اينكه ولادت زينب عليها السلام در سال ششم هجري باشد و تاريخ وفات پيامبر اكرم در سال يازدهم؛ زينب بيش از پنج سال با پيامبر نبوده است و اين مدت زمان، كافي است كه او از اصحاب پيامبر اسلام به شمار آيد. بر اين مبنا كساني كه شرح حال اصحاب پيامبر اسلام را نوشته اند، نام زينب را زينت‌بخش كتاب خود ساخته‌اند.

در دامان عطوفت
اين پنج سال فرصتي بود كه زينب عليها السلام از تابش نور وجود پيامبر بهره گيرد و پيامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعه‌هاي معرفت سيراب سازد و حديث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پيامبر بر مصيبت ها و ناگواري هاي مسير زندگي زينب به خوبي واقب بود و مي دانست كه تاب تحمل اين رنج‌ها و حوادث ناگوار را تنها روحي بلند و قلبي چون كوه و دلي سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گويا مصيبت و سختي، با سرنوشت زينب عجين گشته و خداوند صبر و پايداري را در او جلوه ‌گر ساخته است تا اسوه و الگويي براي همه پويندگان راه خدا باشد.

زندگي مشترك
اينك زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده است. او مي‌داند كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.
ولي زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند. او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او مي‌داند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است،و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.

. عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي

شخصيت جعفر بن ابي‌طالب را كه معروف به جعفر طيار است، مي‌توان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم درباره او دريافت. هنگام فتح خيبر،‌ زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پيابمر او را در آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود: نمي‌دانم به خاطر كدام يك خوشحال‌تر باشم، به خاطر ورود جعفر  يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند

زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند،‌ پيامبر خدا فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت كرد كه در بهشت با آن‌ها پرواز كند و از همين روست كه او به جعفر طيار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد،‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌اي ديگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص)‌ به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.

در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسيد،‌ پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،‌ بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.
بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادتها و فداكاريهاي عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.

 

مهم‌ترين و اساسي‌ترين كلاس آموزش خانه‌داري، شوهرداري،‌ تربيت فرزند،‌ اداره زندگي و به طور كلي آداب معاشرت زينب، دوراني بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شيوه زندگي او الگو مي‌گرفت تا زماني او نيز همچون مادرش ـ كه زيباترين و خدايي‌ترين زندگي را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظيفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرام‌بخش و انباشته از صفا و صميميت و روح و معنويت تلاش مي‌كرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه مي‌فرمود: وقتي به خانه مي آمدم و به زهرا نگاه مي‌كردم،‌تمام غم و غصه هايم برطرف مي‌شد و او هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.

او شاهد تلاشهاي مادرش در خانه بود و دستهاي تاول زده مادر و زحمتهاي خانه‌داري را ديده بودو اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.

زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده مي‌كرد، از آن عبرت مي‌گرفت و درس مي آموخت و بر بينش اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلت‌هاي بيشمار پدرش الهام مي‌گرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس آموخته بود، تمام آموخته‌هاي خود را در صحنه‌هاي بزرگي چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمن‌ستيزي كرده و بالاخره همه چيز را فداي محبوب خويش ساخته است.

زينب در تمام اين مصائب،زير لب زمزمه كرد: «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان».

یابن الحسن ادرکنی

با یاد تو آزاد شوند              آنکه گرفتار شوند

با یاد تو آرام شوند              آنکه دل آشوب شوند

 

ما گرفتار خودیم                از خود رهایم می کنی؟

دل افسره وافسرده لبیم         ما را تو شادان می کنی؟

               

                  یابن الحسن ادرکنی         

                  یابن الحسن ادرکن

 

ی

برای شاد بودن

 

برای شاد بودن و شاد ماندن این توقعات رو نداشته باش چون اگه برآورده نشه تو ذوقت می خوره و شاید هم افسرده بشی

توقع نداشته باش که اگه به فردی سلام کردی او با روی خوش- جواب

 

سلام زیبایی به تو بدهد

 

توقع نداشته باش که اگه به یکی زنگ زدی حتما گوشی را بردارد یا بعدا

 

به تو زنگ بزند

 

توقع نداشته باش که دوستانت زود به زود بهت زنگ بزنن 

 

توقع نداشته باش که دوستان قدیمیت تو رو به یاد داشته باشند 

 

توقع نداشته باش که روز و ماه و سال تولدت یادشون باشه  

 

توقع نداشته باش که اگه دانه ای کاشتی و روز به روز بهش آب دادی و

 

 مراقبش بودی زیبا رشد کنه و برات گل بده  

 

توقع نداشته باش که پرنده ای که تو قفس زندانی کردی هر روز برات

 

بخونه

 

 مطالب هفته قبل رو خوندی چه طور بود   

            

iyyahoo            ایاهو :فقط او (فقط خدا)

میدونید چی شد ناصر عبداللهی این آهنگ یا فاطمه را خواند؟

سلام

 ناصر عبداللهی از سرودن آهنگ و شعر یا فاطمه میگفت:

موقع خوردن شام بودم یه حسی اومد سراغم انگار تمام بدنم یکی شدن برای سرودن شعری هر لحظه این حس بیشتر میشد بی اختیار از سر سفره پاشدم دیگه میلی به غذا نداشتم حتی بچه هام گفتن چی شده بابا چرا رنگتون زرد شده؟ منم بدون اینکه دلیلشو بدونم رفتم توی اتاق و در رو بستم فورا" نگاهم به گیتارم افتاد و برش داشتم انگار دستام میخواستند آهنگیو بنوازند من انگار اختیارم به انگشتام بود انگار رفته بودم توی یه دنیای دیگه و توی این دنیا نبودم برای چند لحظه (آقای عبداللهی درحالی که کمی اشک از دیدگانش جاری شد ادامه میدهد) : در همون حس بودم که اشعاری به ذهنم میومد و به دنبالش آهنگ اون اشعار و من بی اختیار گویی آنچه میشنیدم را با گیتار میزدم از اول تا آخر آهنگ رو یک بار زدم  چند دقیقه بعد انگار از اون عالم و حسی که داشتم بیرون اومدم ولی هنوز اشعار و آهنگ یادم بود که فورا" نوشتم و با یک حالت خوشحالی از اتاق بیرون اومدم در حالی که خانواده حسابی تعجب کردند

 

این خاطره رو خود مرحوم ناصر عبداللهی در برنامه صندلی داغ شبکه دو چند ماه قبل از فوتشون تعریف کردند

ایشان که یکی از خوانندگان معروف ایران بود متاسفانه به علت بیماری قلبی؟ (علت اصلی در پیام یکی از خواننده ها عفونت کلیه؟) دار فانی را وداع کرد و سرود پرواز از خاک را سرداد

روحش شاد