سفرنامه

 

اگه شب نيمه شعبان توي حرم بودي از خوشحالي گريه ميكردي

 

خداوند توفيق داد، امام رضا (ع) دعوت كرد

 

ميخوام برات بنويسم شب نيمه شعبان شب ولادت آقا امام زمان (عج)

 

توي حرم امام رضا (ع) چه خبر بود:

 

ساعت 10 ، توي صحن سقاي اسماعيل طلا و پنجره مراد

 

 نشسته بوديم كه صداي جمعيت بلند شد و زائرين از نزديك

 

پنجره مراد تا آخر صحن بلند شدند همه ما ميگفتيم چه خبر شده؟؟!!

 

ديديم دارن صلوات ميفرستند همه ما خيلي خوشحال شديم

 

امام رضا(ع) همين لحظه يك بيمار رو شفا داد يك كودك

 

شش ماهه كه نابينا بود بينا شد خادمهاي نزديك پنجره مراد

 

كودك رو روي سرشون گذاشتن واز ميون جمعيت كودك

 

رو به اتاق آنطرف صحن بردند چند دقيقه بعد دوباره صداي

 

صلوات جمعيت بلند شد و مردم دست زدند همه از امام رضا(ع)

 

تشكر ميكرديم چون دوباره يك بيمار رو شفا داد اين يك

 

كودك سه ساله بود كه طومار مغزي داشت و دكترها

 

جوابش كرده بودند چند دقيقه بعد بيشتر زائرين نشستند كه

 

 ساعت 30/10 دوباره از پنجره مراد بلند شدند باز هم

 

صلوات و دست زدن بيشتر زائرين شروع كردن به گريه

 

كردن ميگفتن " قربونت برم امام رضا(ع)" آخه سومين رو

 

هم شفا داد: يك خانم ، ساعت 11 شد انگار همه باز هم منتظر

 

 بوديم وميگفتيم : امام رضا داره عيدي ميده شب ولادت

 

حضرت مهدي(عج)، انتظار به سر رسيد چهارمين صلوات

 

و دست زدن ، ميگفتند اين هم يك دختر سه ساله بوده كه شفا

 

پيدا كرد از بالاي سر زائرين شيريني ريخته شد همه امام رضا رو

 

 صدا ميزدند چند لحظه بعد دوباره صلوات و دست زدن و شيريني

 

بالاي سر زائران ريختن اين پنجمين بود و يك خانم شفا پيدا كرد

 

20/11 باز صلوات و دست و شيريني و خادمها براي ششمين بار

 

شفا يافته رو به آن طرف صحن بردند از ميون اين همه جمعيتي

 

كه از خوشحالي گريه ميكردند واز امام رضا (ع) تشكر ميكردند

 

خانمي كنار من بود كه با تمام وجود بلند بلند گريه ميكرد و ميگفت :

 

يا امام رضا يا امام رضا قربونت برم امام رضا

 

جاي همه شما خيلي خالي بود خيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلي