سلام

 ناصر عبداللهی از سرودن آهنگ و شعر یا فاطمه میگفت:

موقع خوردن شام بودم یه حسی اومد سراغم انگار تمام بدنم یکی شدن برای سرودن شعری هر لحظه این حس بیشتر میشد بی اختیار از سر سفره پاشدم دیگه میلی به غذا نداشتم حتی بچه هام گفتن چی شده بابا چرا رنگتون زرد شده؟ منم بدون اینکه دلیلشو بدونم رفتم توی اتاق و در رو بستم فورا" نگاهم به گیتارم افتاد و برش داشتم انگار دستام میخواستند آهنگیو بنوازند من انگار اختیارم به انگشتام بود انگار رفته بودم توی یه دنیای دیگه و توی این دنیا نبودم برای چند لحظه (آقای عبداللهی درحالی که کمی اشک از دیدگانش جاری شد ادامه میدهد) : در همون حس بودم که اشعاری به ذهنم میومد و به دنبالش آهنگ اون اشعار و من بی اختیار گویی آنچه میشنیدم را با گیتار میزدم از اول تا آخر آهنگ رو یک بار زدم  چند دقیقه بعد انگار از اون عالم و حسی که داشتم بیرون اومدم ولی هنوز اشعار و آهنگ یادم بود که فورا" نوشتم و با یک حالت خوشحالی از اتاق بیرون اومدم در حالی که خانواده حسابی تعجب کردند

 

این خاطره رو خود مرحوم ناصر عبداللهی در برنامه صندلی داغ شبکه دو چند ماه قبل از فوتشون تعریف کردند

ایشان که یکی از خوانندگان معروف ایران بود متاسفانه به علت بیماری قلبی؟ (علت اصلی در پیام یکی از خواننده ها عفونت کلیه؟) دار فانی را وداع کرد و سرود پرواز از خاک را سرداد

روحش شاد