، عاشقاني چون حضرت زينب (س) :

 

زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي

 

 در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.

 

زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي

 

 دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت

 

 بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان

 

وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ

 

كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و

 

تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان

 

و جاوداني است.مراسم نام‌گذاري اين درّ ولايت را

 

در تاريخ اين گونه مي‌خوانيم:

 

نامي آسماني


هنگام ولادت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود،

 

 فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي

 

براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب

 

 فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم

 

تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت

 

 نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود:

 

فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره

 

آنان تصميم مي‌گيردبعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام

 

آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين

 

دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ

 

نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد

 

 و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند،

 

 كه او مانند خديجه كبري است.يعني همان گونه كه

 

 فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام

 

 بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب

 

در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي

 

برخوردار است.

 

زينب بيش از پنج سال با پيامبر نبوده است

 

اين پنج سال فرصتي بود كه زينب عليها السلام از تابش

 

 نور وجود پيامبر بهره گيرد و پيامبر رحمت، او را در دامان

 

 مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعه‌هاي معرفت

 

سيراب سازد و حديث صبر و استقامت در دفتر وجودش

 

 بنگارد. چرا كه پيامبر بر مصيبت ها و ناگواري هاي مسير

 

 زندگي زينب به خوبي واقب بود و مي دانست كه تاب

 

تحمل اين رنج‌ها و حوادث ناگوار را تنها روحي بلند و قلبي

 

 چون كوه و دلي سرشار از عشق به خدا خواهد داشت

 

گويا مصيبت و سختي، با سرنوشت زينب عجين گشته

 

 و خداوند صبر و پايداري را در او جلوه ‌گر ساخته است

 

تا اسوه و الگويي براي همه پويندگان راه خدا باشد.

 

زندگي مشترك

 

ولي زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،

 

‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند.

 

 او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار

 

 برادرش باشد. او مي‌داند كه

 

به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند

 

 آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به

 

گوش تاريخ بشريت است.از اين رو زينب در قرارداد

 

ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند

 

 تا از وظيفه مهم خود باز نماند. ،و عبدالله بن جعفر به

 

 افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.) عبدالله از

 

 فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي

 

شخصيت جعفر بن ابي‌طالب را كه معروف به جعفر طيار

 

 است، مي‌توان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم

 

درباره او دريافت.

 

هنگام فتح خيبر،‌ زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد

 

 پيابمر او را در آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد

 

 و فرمود: نمي‌دانم به خاطر كدام يك خوشحال‌تر باشم،

 

 به خاطر ورود جعفر  يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در

 

 جوار مسجد منزل دادند

 

زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع

 

شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند،‌ پيامبر خدا

 

فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت

 

 كرد كه در بهشت با آن‌ها پرواز كند و از همين روست

 

كه او به جعفر طيار معروف شد.

 

عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد،

 

‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌اي ديگر از مسلمانان

 

 بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص)‌

 

 به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش

 

 جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.

 

در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به

 

 شهادت رسيد،‌ پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من

 

بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،‌

 

بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از

 

عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.

 

بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادتها و فداكاريهاي

 

عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين

 

 از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و

 

 سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.)

 

زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده مي‌كرد،

 

از آن عبرت مي‌گرفت و درس مي آموخت و بر بينش

 

 اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون

 

بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلت‌هاي بيشمار

 

پدرش الهام مي‌گرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس

 

آموخته بود، تمام آموخته‌هاي خود را در صحنه‌هاي بزرگي

 

 چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و

 

درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و

 

عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي

 

 عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت

 

صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با

 

شجاعت دشمن‌ستيزي كرده و بالاخره همه چيز را

 

فداي محبوب خويش ساخته است.

 

زينب در تمام اين مصائب،زير لب زمزمه كرد:

 

 «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث

 

المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم.

 

 جز تو معبودي نيست »اي فريادرس دادخواهان.

 

ابافضل العباس(ع)

 

فرزند ام البنين ( اسم اصلي مادرش فاطمه هست و

 

چون ارادت بسيار به حضرت زهرا (س) داشتند خواستند

 

 كه علي بن ابي طالب(ع)  او را به نام فاطمه صدا نزنند

 

 به خاطر فرزندان زهرا(س) و بعد از ولادت پسرانش

 

خواستند او را ام البنين صدا بزنند )

 

روزي اميرالمومنين(ع) دست كوچك ابافضل را گرفت و

 

دست حسين را در دست ابالفضل گذاشت (حسين چند

 

 سالي از ابالفضل بزرگتر بود ) به عباس گفت هميشه

 

 با حسين باش و او را تنها نگذار  . از آن موقع به بعد

 

 ابالفضل (ع) حسين را آقا و سرور خطاب كردند ديگر به

 

 ایشان برادر خطاب نكردندو تواضع و فروتني ايشان بر

 

 امام حسين (ع) بسيار بود وقتي امام ايستاده بودند

 

ايشان زودتر از امام نمي نشستند وقتي امام پياده

 

ميرفتند ايشان بر مركب سوار نميشدند و از امام

 

حسين(ع) جلو تر قدم نمي گذاشتند و برادر را هميشه

 

 سرور و مولا خطاب كردند ، تا قبل از شهادت كه حضرت

 

 زهرا را ميبينند كه ميگويد فرزندم عباس ، كه آن موقع

 

حضرت ابافضل (ع) ميگويد برادرم حسين كجايي؟

 

و امام حسين بسيار بر شهادت برادرش گريست و فرمود

 

 با شهادت عباس كمرم شكست

 

حضرت ابافضل (ع) همچون پدرش علي پرتوان و قوي

 

بودند گويي اسد اللهِ (شير خدا) دوم بود در پيكار با دشمن

 

شجاعانه ميجنگيد و ترس در دل دشمن چنان بود كه تا

 

پرچم عباس را ميديدند ازابهت و بزرگي عظمت عباس

 

ميترسيدند چنان محبوب دلهاي مومنان است كه باعث

 

آرامش ميشود نام مبارك ابالفضل العباس ديده ايم

 

گاهي كه لحظه اي ترسناك يا واقعه اي وحشت آور

 

ببينيم يا بشنويم بي اختيار ميگوييم يا حضرت ابالفضل ،

 

 و اين همان مهر و محبتي است كه در دل مومنان است

 

جانم به فداي نامت و آن چشمانت و آن دو دستت كه

 

 بزرگترين رنج و زخم بر قلب ما و سخت ترين روز كه بر

 

 ما گذشت شنيدن نحوه به شهادت رسيدن شما بود

 

مولاي و سرور ما يا باب

 

الحوائج يا قمر بني هاشم (ع)

 

علي اكبر(ع):

 

برادرامام سجاد(ع)و عموي امام باقر(ع)[امام باقر در كربلا

 

 سه سال داشت هم سن حضرت رقيه(س)]

 

حضرت علي اكبر منطقا"[سخن گفتنشان]

 

خَلقا"[شباهت ظاهري و چهره ]

 

خُلقا"[ خُلق و خوي] شباهت بسيار به پيامبر اكرم(ص)

 

 پدربزرگشان داشتند چنانكه وقتي به ميدان رفتند

 

سربازان دشمن فك كردند پيامبر به ميدان آمده، در ابتدا

 

 مثل پدرشان حسين (ع) موعظه كردند شايد كسي به

 

 خود آيد و و خدا را ياري كند با ياري كردن امامش حسين

 

(ع) ، دشمن نبرد را آغاز كرد و فرزند جوان و رشيد امام

 

 را به شهادت رساندند قبل از شهادت امام بر پيكر نازنين

 

 علي اكبر آمد پيكري كه ديگر جاني به تن نداشت فرمود

 

 پدر من تشنه ام خيلي تشنه امام لبان خشكيده خود

 

را بر زبان علي اكبر گذاشت چند دقيقه بعد فرمود :

 

 تو از آب حوض كوثر سيراب خواهي شد ، چند لحظه اي

 

 ديگر علي اكبر از اين دنياي پر رنج به پيش پيامبر سفر

 

 كرد و باز چشمان امام غرق در سيلاب اشك شد.